این مثنوی زیبا توسط دوست عزیز آذری تبار آقای تیمور زمانی سروده شده است که ایشان آنرا طی کامنتی به وبلاگ گرجی ایرانیم هدیه کردند و بنده هم جهت استفاده دوستان بعنوان یک پست قرار دادم. بنده به نمایندگی همه گرجیهای فریدونشهر از آقای تیمور زمانی تشکر و قدردانی میکنم.

ز "مارْتْقُپی" تا به تفلیس رفت
نسیمی که با دیده ی خیس رفت
شدم "مارْتْقپلی" ای عاشقان
که تنها کنم زندگی در جهان
از این مثنوی رد پا روی برف
شده "منکله " از من اینجا به حرف
بر این "مِنْكْله " چیست در دست عشق
که در مانده در برف ، پابست عشق
به گرجی زبان باز کن آذری
که "گولی " ندید از کسی دلبری
من از نغمه ی "کالِبيس كُبی "
به ساز دل خود ندارم کپی
به شهر فریدون گرجی زبان
زبان بند آمد به "غار زنان"
دل عاشق از "بام ایران " گذشت
از این "آخره "با دلیران گذشت
ز باد آمد و کینه بر باد شد
دل "آخره " ، "وحدت آباد" شد
چه سرّى در آن قلّه ى "ديدْتْسرى"
چه سحری در آن شیوه ی ساحری
چو "وارْديسْقِلى" دست در دست ، عشق
به "تاتاشْويلى " دل شده مست عشق
چه گوهر نهان گشته در مشت کوه
بهشتی جهان گشته در پشت کوه
ز حیرت شده لاله ها واژگون
ز عشرت شده باغها لاله گون
زلال از دل آبها "پونه زار"
زده بر دل عاشقان آبشار
دل از کوه سیخه چه درجی گرفت
تسیخه که خود روح گرجی گرفت
ندادند بر پادشا ، باجها
گرفتند از پادشا ، تاجها
نترس و شجاع و عزیز و دلیر
نه ترس از شکست و نه ترس از امیر
که خود باج خواهی گدایی شده
نه این رسم بد ، پادشایی شده
تسیخه مقاوم تر از یادشان
چه پژواکها رفت و فریادشان
بخوابید در سینه ی کوهها
که از کوه بردید اندوه ها
شد از خونتان لاله ها واژگون
گرفتند آلاله ها ، رنگ خون
کنون روز آدینه شد مردمان
گرفتند شوری چو شیر دمان
"زمانی " در این مثنوی گفت و رفت
چو دلهای عاشق برآشفت و رفت
تیمور زمانی دوست عزیز آذری تبار
برچسبها: مرتقوپی, ورديسقلي, كلبيس كبي, ديدتسري, تاتاشويلي مراسم انگور چینی در گرجستان یا "رت ولی"...
ما را در سایت مراسم انگور چینی در گرجستان یا "رت ولی" دنبال میکنید
برچسب: مثنوی,فریدونشهر,مارتقپي, نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:26